همه چیز و نیم !
دست نوشته های مامان بارون
نگارش در تاريخ ٢٧ دی ۱۳۸۸ توسط سپیده داودی

آدرس وبلاگ جدیدم :

http://blog.sepinaz.info

نگارش در تاريخ ۳ مهر ۱۳۸۸ توسط سپیده داودی

می خواهم بشینم روبروی تو

همه دلتنگی هایم را

فوت کنم توی بادکنکی آبی

که قرمزی عشقم را هم ببینی

آهای مترسک های کنار خیابان!

اگر بادکنکم ترکید نخندید

تا بزرگ باقی بماند

ادامه دارد ... :دی

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ ٢۱ شهریور ۱۳۸۸ توسط سپیده داودی

ســــــــــــــــــــــــلام...

بعد از مدتها دوباره اومدم ، توقع نداشتم با بی معرفتی بعضیا رو به رو بشم ولی شدم!

خیلی سخت گذشت این چند روزی که نبودم

بیمارستان با اون محیط ترسناک و دلگیرش حسابی تو این 20 روز عذابم داد! مدام چشمم به گوشیم بود که یکی از اون تنهایی تلخ درم بیاره... لحظه شماری میکردم ساعت 2 بشه که بیان ملاقاتم...

وااااای یادم که میاد همه ی وجودم گر میگیره

الهی خدا پای هیچ کس و به بیمارستان و این بند و بساطا نکشونه!

خلاصه با همه ی سختیاش گذشت و جمعه مرخص شدم،دکترا میگفتن بالاخره رفتی :دی

از همه ی اینا بگذریم،خدارو شکر میکنم که تو همه ی این مدت کنارم احساسش کردم 3 بار از مرگ نجاتم داد،دنیایی رو نشونم داد که شاید به کمتر کسی این ارزش و اعتبار رو بده و من هزار هزار بار ازش ممنونم و همیشه شکر میکنم. هیچ وقت فکر نمیکردم لیاقت این همه لطفش رو داشته باشم!

شاید قسمت بود پام به بیمارستان باز بشه که یه چیزایی و بهتر ببینم و بشناسم!

اونایی که بارها ادعای رفاقت کردن و دم از معرفت زدن اونایی که بارها خواستن تو غمهام شریک باشن و اونایی که همیشه اسمشون دوست بوده اما هیچ اثری از دوستی و رفاقتشونو تو این مدت حس نکردم، بی معرفتا! یه اس ام اس میدادین حداقل!

خوشبختانه خوب شناختم آدمای دورو برمو ، اونایی که دم از رفاقت میزدن اما ارزشی واسش قائل نشدن. 20 روز نبودنمو خرج یه اس ام اس نکردن ببینن هنوز نفس میکشم یا نه.... عجب رسمی داره این روزگــــــــــار !  نمیخوام  بحث رمانتیک و عاطفی بشه ولی بدجوری دلمو شکستن ، خصوصا بچه های سایت که اصلا ازشون توقع نداشتم!

از این بی معرفتا بگذریم....

از دوستای گلم که اومدن ملاقاتم و باهام در ارتباط بودن و بهم کلی انرژی دادن یه عالمه و نیم ممنونم

از سعید ، دوست خوبم که تمام این مدت تلفن میکرد و امیدواری میداد ممنونم ، از کادوی خوشگلی که برام آوردی هم ممنونم این لطفای که در حقم کردی رو هیچ وقت فراموش نمیکنم ..

هر 2 تا الهاما :دی مرسی که به یادم بودین و برام دعا کردین..

عمو علی بیگلی میگلی از شما ام بابت اس ام اساتون ممنونم،کلی انرژی داد بهم..

اگه بخوام بازم اسم همه رو بگم کل آپ امروزم خصوصی میشه ، در کل از همه ی دوستای خوب و واقعیم که منو واسه خودم خواستن و میخوان ممنونم ، یه دنیا مرسی بابت دعاها و دلداریهای دوس داشتنیتون....

 

الان دیگه جای بخیم داره آتیش میگیره بیشتر از این نمیتونم بشینم پشت میز ، فقط اومدم یه سلامی کرده باشم و کلی تشکر از دوستای گلم...

امیدوارم هر جا که هستین همیشه سالم و سلامت باشین و شاد!

دعا کنین زودتر خوب بشم کارای نیمه تموم و تموم کنم ، بعد از این همه دوری از کامپیوتر کلی ذوق دارم واسه تموم کردنشون...

 

مراقبت خودتون باشین

 

نگارش در تاريخ ٩ امرداد ۱۳۸۸ توسط سپیده داودی

به نام خدا سلام :دی

 


قاصدک

 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما،‌ اما

گرد بام و در من

بی ثمر می‌گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو ، فریب

 

قاصدک! هان ، ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟

 

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم میبارند

شعر از مهدی اخوان ثالث | خواننده رضا صادقی


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ ٢۸ تیر ۱۳۸۸ توسط سپیده داودی

سلام!

بعد از یه مدت که اصن حس نقاشی و طراحی و اینا نبود  بالاخره امروز حسش اومد یه بیگلی کشیدم یه کار 3Dام در شرف تمومیدنه که هر وقت حسش اومد تموم شد میذارم نظر بدین..

 

واسه دیدنش برین ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب...
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها

قالب وبلاگ