همه چیز و نیم !
دست نوشته های مامان بارون
نگارش در تاريخ ٩ امرداد ۱۳۸۸ توسط سپیده داودی

به نام خدا سلام :دی

 


قاصدک

 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما،‌ اما

گرد بام و در من

بی ثمر می‌گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو ، فریب

 

قاصدک! هان ، ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟

 

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم میبارند

شعر از مهدی اخوان ثالث | خواننده رضا صادقی


نمیدونم چرا هرچقد این آهنگو میگوشم خسته نمیشم! همینجوری هی از درونم قلب تراوش میشه  :loool:

 

بگذریم ، بیگلی جدیدمو بنگرید نظر بدید ، زیادتا کشیدم اما حسش نبود همشو رنگ کنم...


اون کار سه بعدی ام هنوز مونده خیلی و نیمش ... کلمن نمیدونم چرا حس هیچی نیس  کلی ام کار دارم تازه! ... 

 

یه پیشی ِ گوگولی امروز درس کردم :

 

 

 اگه خدا بخواد اتفاقای خوب خوب داره میوفته ،  برام به شدت دعا کنین!

از همۀ دوستای گلم واسه نظراشون یه عالمه و نیم ممنونم ، کلی لطف دارین، مرسی خلاصه... 

آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها

قالب وبلاگ